تبليغاتX
دنیـای یـه دختــر ایــرونــی

دوشنبه 9 شهریور1388

پست جدید!

خيلي نافرم درگير جريانات و تداركات جشن عروسي مون شدم!
بهش ميگم بيا اصلا بي خيال عروسي بشيم هــــا؟! بيا يه مسافرت بريم بعد بريم سر خونه زندگيمون!
بابا من مغزم پوكيد بس كه به انواع و اقسام مسائل مربوطه فكر كردم و رفتم دنبالش!
آرايشگـاه ، آتليه عكس ، فيلمبرداري ، سالن ، دسته گل عروس ، ماشين عروس ، گيفت هاي حنابندان ، لباس عروسي ، لباس حنابندان ، جهــــــــــــــاز عـــروس كه بماند! و ....

بعد هر كدوم از اينا زير شاخه دار هم ميشن!
آرايشگاه فشن يا غير فشن! معروف يا معرفي شده! و ...
آتليه عكس با بك گراند يا بي بك گراند! كار با نور يا بي نور! معروف يا معرفي شده! و ...
سالن قاطي يا غير قاطي!!(نيش) و ...
دسته گل مصنوعي يا طبيعي! كار با تور يا بي تور! با كنف يا بي كنف! با برگ يا بي برگ! بلند يا كوتاه! و ...
و ....
ميگه خوب كجا بريم؟! مكه كه نميذارن الان ، ميخواي كربلايي يا سوريه اينا بريم؟!
ميگم نـــُــچ ! اينجاها تكراري شده ! همه ميرن! بيا بريم مــالزي!!(نيش)(لازم به ذكر ميباشد اينجانب از قبل سفر اوشون عاشق مالزي بودم! گفته باشم(نيش))
ميگه خوب تو يه امامزاده اونجا پيدا كن اقـَـلـَكـَـن بگيم رفتيم يه جاي معنوي اول زندگي!(نيش)
ميگم خوب ماشاالله بعضي از اماماي ما اينهمه بچه داشتن لابد يكي از نواده گانشون گذري توي اون مسير نزول كرده خوب!!

+ شب نيمه شعبان توي حرم اقا بودم ، عهدي باهاش بستم...

 

نوشته شده توسط فافا |

یکشنبه 8 شهریور1388

 

خواهران و برادران مسلمان ! آمدیم که بگوییم زنده ایم! ( دو نقطه دی !) و به زودی تشریف می آوریم.

نوشته شده توسط فافا |

پنجشنبه 28 خرداد1388

سلامی چو بوی خوش آشنایی!


سلام !
خیلی وقته ننوشتمــــا!
اینقده اتفاق این مدت افتاده که نمیتونم حتی تیتر وار اینجا بنویسمشون(نیش)

+قبلا هم گفتم خیلی وقته دیگه نمیتونم اینجا بنویسم اونم بخاطر اینه که توی یه دفتری مینویسم، یادمه قبلا یکی بهم گفت وقتی توی دفتر و با قلم خودت مینویسی احساساتت رو کامل منتقل میکنی ، حتی نوع خط خوردگی ها و نوع خط و خودکاری که استفاده میکنی هم نشون دهنده نوع حس و حالت درونیته توی اون لحظه.
میگفت زیاد توی وبلاگ ننویس چون احساساتت رو ازت میگیره، اینجا خیلی از نظر قلم فقیره!
فکر میکنم دارم به حرفاش میرسم.

+ اوضاع مملکت هم که دیگه گفتن نداره! اصلا هیچ حوصله ای برای بازگو کردن مکررات ندارم!
فقط نمیدونم چرا بعضی ها اینقدر متعصبانه! میرند دنبال یه قضیه!
یه ذره هم میشه از فکر خودت استفاده کنی و دنباله رو دیگران نباشی هـــا!

+ آدم وقتی وارد یه محیط جدید میشه تازه متوجه میشه چقدر نگاه آدمها فرق میکنه، اگه اون وسط مجبور باشی توی محیط باشی و اون نگاه ها با تو هم دید! نباشند خیلی سخته تحملش ولی اگه اون وسط مسطا یکی مثه خودت پیدا بشه کلی اعتماد به نفست میره بالا!(فقط خودم متوجه میشم!)

+میگن عروسیت کــِـی ِ؟
میگم حدس بزنین چه روزی از امسال روز خاصیه همون روز عروسیمون ِ !(نیش)

 

نوشته شده توسط فافا |